زمان نمی گذرد عمر ره نمیسپرد

صدای ساعت شماطه بانگ تکرار است

نه شب هست و نه جمعه

نه پار و پیرار است

جوان و پیر کدام است زود و دیر کدام

اگر هنوز جوان مانده ای به آن معناست

که عشق را به زوایای جان صدا زده ای

ملال پیری اگر میکشد تو را پیداست

که زیر سیلی تکرار

دست و پا زده ای

زمان نمی گذرد

صدای ساعت شماطه بانگ تکرار است

خوشا به حال کسی

که لحظه لحظه اش از بانگ عشق سرشار است


نظرات ()

لينك ثابت نوشته شده در جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط :: امیرعلی شایان مهر ::

                                                                    

سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمی گردند: زمان، کلمات و موقعیت ها. سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند: آرامش، امید و صداقت. سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند: رؤیا ها، موفقیت و شانس. سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان واقعی


نظرات ()

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ توسط :: امیرعلی شایان مهر ::

هنوز من را نمی شناسی؟ با من درشتی مکن! مردها نیز نازک دل اند. مردها از قهر و تنهایی می هراسند. مردها کودکانه می گریند. مردها هم محتاج ناز ونوازشند! هنوز من را نمی شناسی؟ با من غریبی مکن! مردها نیز از هجران بیزارند. مردها حرف حساب را می فهمند. مردها خودپسند و مستبد نیستند. مردها هم سرشار از خواهش و التماسند! هنوز من را نمی شناسی؟ با من ستیزه مکن ! مردها نیز از نزاع منزجرند. مردها به زنها احترام می گذارند. مردها با بوسه ای از سر مهرتسلیم می شوند. مردها هم عاشق صلح و آرامشند! هنوز من را نمی شناسی؟

نظرات ()

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ توسط :: امیرعلی شایان مهر ::

                                                          

مهم نیست کف پات رو شسته باشی یا نه ! حتی مهم نیست که کف پات نرمه یا زبر ! مهم اینه که وقتی پات رو تو زندگیه کسی میزاری و از زندگیش عبور می کنی وقتی که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند انقدر اون رد پا خواستنی باشه که به کسی اجازه نده پاهاش رو روی رد پات بذاره


نظرات ()

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ توسط :: امیرعلی شایان مهر ::

                                              

 

پنج وارونه چه معنا دارد ؟! خواهر کوچکم از من پرسید من به او خندیدم کمی آزرده و حیرت زده گفت روی دیوار ودرختان دیدم باز هم خندیدم گفت دیروز خودم دیدم پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسید بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم بعدها وقتی غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می فهمی - پنج وارونه چه معنا دارد


نظرات ()

لينك ثابت نوشته شده در شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط :: امیرعلی شایان مهر ::

 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌ پوشی بکام
باده رنگین نمی ‌بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می ‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ


نظرات ()

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ توسط :: امیرعلی شایان مهر ::

چگونه خاک نفس می کشد؟ بیندیشیم!
زمین به ما آموخت
ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم
فکر کم از خاکیم؟ زمین نفس کشید
چرا ما نفس نکشیم؟!


نظرات ()

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ توسط :: امیرعلی شایان مهر ::

 

بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
مگو کاین سرزمین شوره زار است
چو فردا در رسد رشگ بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
میان خون و آبش ره گشائیم
از این موج و از این توفان برآئیم
به نوروز دگر هنگام دیدار
به آئین دگر آیی پدیدار


نظرات ()

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ توسط :: امیرعلی شایان مهر ::

 

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
 به دشت ملال ما پرنده پر نمی زند
 یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
 کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذر گهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم
 یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
 دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
 که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات ؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
 نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
 اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند


نظرات ()

لينك ثابت نوشته شده در شنبه ٤ اسفند ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط :: امیرعلی شایان مهر ::

 

دیشب داشتم تو گورستان عشق قدم میزدم خیلی تعجب کردم تا چشم کار می کرد قبر بود . پیش خودم گفتم یعنی این قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟ همین طور که می رفتم متوجه یک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و دیدم روی سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتی برگ ها را کنار زدم دیدم .... اون دل همون کسی بود که باعث شده بود دل من خیلی پیش ها بمیره!!!  

نظرات ()

لينك ثابت نوشته شده در شنبه ٤ اسفند ۱۳۸٦ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط :: امیرعلی شایان مهر ::